بچه هایی از جنس آسمان
 
قالب وبلاگ

 

بنام خدا

 

سلام بچه ها

 

پیشاپیش نیمه ی شعبان ولادت با سعادت منجی عالم بشریت حضرت مهدی(عج) رو به همه ی شما گلهای نازم تبریک میگم.

 

1هفته زودتر تبریک گفتم چون گرفتار یه امر خیرم و وقت نمیکنم بیام اینجا آپ کنم.نهایتش آپ بعدم یه تبریک ساده بابت تولد عموی بچه ها،پورنگه.ادب حکم میکنه که بخاطر این همه لطفی که ایشون در حق من کردن توی تولدشون سنگ تموم بذارم...سعیمو میکنم.

 

قربانتون

[ ٢۱ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ ] [ جدیری ] [ نظرات () ]

 

بنام او

 

 عشق در معنی دلی در بند دلبر داشتن

 

عشق یک حس است یعنی حال دگر داشتن

 

عشق در لفظ است چیزی،در عمل چیز دگر

 

در عمل احساس آدم را فراتر داشتن

 

عشق یعنی آدمیت معنویت در جهان

 

عشق یعنی خویش را با فکر انور داشتن

 

عشق یعنی محرمیت با دل بیچارگان

 

عشق یعنی هم دلی را هر چه باور داشتن

 

عشق یعنی مهربان باش و بدان در زندگی

 

می توان قلب خلایق را مسخر داشتن

 

عشق یعنی عاشقی با ساختن با سوز دل

 

عشق یعنی بی نیازی را تناور داشتن

 

عشق یعنی معرفت یعنی ادب با دیگران

 

عشق یعنی پشت پا بر زیب و زیور داشتن

 

عشق یعنی پیروی کردن ز پاکی های دل

 

به که در دل پاکی و عشق منور داشتن

 

عشق یعنی عالم دل داشتن در زیستن

 

حس پویا حس زیبا حس برترداشتن

 

هر که عاشق شد نداند معنی سود و ضرر

 

عشق یعنی پاکبازی در دل و سر داشتن

 

عشق یعنی داد خواهی در افول دادها

 

مشکلات ادمی از پیش پا برداشتن

 

عشق یعنی تخم نیکی کاشتن در قلب ها

 

عشق یعنی عاشقی را دید بهتر داشتن

 

 

 

بنظر شما عشق یعنی؟؟؟

[ ٢۱ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ ] [ جدیری ] [ نظرات () ]

سلام به گلای عزیزملبخند

امیدوارم که خوب باشید

اعیاد شعبانیه رو به همگیتون تبریک میگم.تو این روزها هر وقت احساس کردید که دلتون بیشتر از همیشه خدایی شد دعا کردنه ما رو فراموش نکنیدقلب

موفق باشید

[ ۱۳ تیر ۱۳٩٠ ] [ ٤:٠٥ ‎ب.ظ ] [ جدیری ] [ نظرات () ]

بنام خدا

سلام به بچه های نازنازی

خوب و خوشید؟خداروشکر

متن پایین بد جور تحت تاثیرم قرار داده.در واقع یه جور حرف دلمه بخونید شاید حرف دل شما هم باشه.

 خیلی سخته تنها دلخوشی زندگی آدم، کاغذایی باشه که بی تردید آرزو کنی موقع نوشتن لحظه لحظه ی زندگیت ،از اشک هایی که ناخواسته روی گونه هات جاری میشن ،خیس نشن.....

زندگی همینه و بس......

گاهی اونقدر تو خاطره ها گم میشم که یادم میره  ، هنوز زنده ام و دارم نفس می کشم.......

چه روزایی که می خوام شاد باشم ولی اونایی که دور و برمن این لحظات خوش رو ازم می گیرن و برام چیزی نمی مونه جز حسرت.....

حسرت همون روزایی که می خواستم .....

می خواستم احساس کنم که صدای قلب کوچیکمو می شنوی......

ولی بازم همسفر این راه دور و درازم، اشک میشه و لرزه ی شدیدی  توی قلبم حس می کنم......

آره........آدم نا خواسته وارد بازی زندگی میشه ولی راهی که بخوام خودخواسته از اون برم بیرون، وجود نداره.....

بی تردید باید ادامه بدم.......

باید ادامه بدم تا برسم به اونجایی که داور سوتش رو به صدا در میاره و میگه بازی تموم.....

اینجا آخر خطه.....درست همون جایی که آرزو می کردم بهش نرسم ولی حالا که رسیدم آرزو می کنم کاش از نو شروع می کردم شاید اینبار تونستم بدستش بیارم.....

 حیف که تا کنون کمتر زندگی مطابق میلم بوده و از این پس هم معلوم نیست باشه یا نه....

من این بازی رو می بازم ،اگر هیچ وقت برای پیروز شدن قدم بر ندارم.....

تنها دلخوشیم همون چند تا خاطره ای بود که با هم داشتم.... 

بهترین و شیرین ترین زمان، و برد بازی زندگی خوب میدونی که بودن با توس.........

چه زیباست دوران کودکی........

 

چه لذت بخش است بازی ها و شیطنت های دوران کودکی.........

و چه بی نظیر است در اوج کودکی غرق در افکار معصومانه ای باشی که بی نهایت زیباست

و در مقابل چه تلخ و درد آور است بزرگ شوی..............

و بدانی در انتهای مسیر در حال سقوطی

 

چیزی نمیگم جز اینکه ای کاش میتونستم منم برا دل خودم تو وبم بنویسم ولی دستم به نوشتن نمیاد میگه تو دل خودت نگه دار و سنگین باش.افسار دلمو به دست کسی دادم که خودشم خبر نداره.تنها کسم خداست...

اگر خیال داری دوستم بداری ...

هم اینک دوستم بدار...

اکنون که زنده ام...

صبر نکن تا بمیرم...

بدان که آنوقت هرگز صدایت به گوشم نخواهد رسید...

و مجبور میشوی حرفهای ناگفته قلب ساده ات را در فراسوی

یک مشت خاکستر سرد پنهان کنی ...

[ ٦ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ ] [ جدیری ] [ نظرات () ]

بنام خدا

سلام عزیزای دلم.امیدوارم که خوب باشیدلبخند

بدون فوت وقت و مقدمه میرم سر اصل مطلب

فردا 3تیر مصادف هست با تولد اولین دوستم تو سایت آقای فرضیایی دنیا خانم.قلب

از اون جایی که دنیا جون برام خیلی لطف دارن و زحمت های زیادی مخصوصا سر تولد کشیدن تصمیم گرفتم اینبار من اونو غافل گیر کنم هر چند که ناقابله و در مقابل کارای دنیا خانم هیچه

توی تولدمون مثل همیشه  از جشن و کیک خبری نیست.خواستم متفاوت باشه یه چند تا عکس از بدو تولد دنیا جون تا صد سال بعدشو براتون میذارم.

کیفیتش خوب نیست ولی جالبن.من این عکسارو یواشکی از سوراخ دیوار خونه ی دنیا اینا گرفتم امیدوارم از دستم ناراحت نشن و صداشون توسط موش توی دیوارشون بهم رسیده...نیشخند

بگذریم بریم سراغ عکس ها ببینیم چه خبره...

این عکس خودم و زبزیه که با هم این نقشه رو کشیدیم تا بریم سر وقت خانواده ی تذکری

اوه اوه انگاری اوضاع خیلی خوب نیست مونس(موش دیوار خونه ی دنیا اینا) شنیده:

چی شنیده؟؟؟ کمی دقت کنید توی عکس ها صداشونم افتاده.تکنولوژیه جدیده دیگه(ما اینیم)چشمک

آخی بیچاره مامان دنیا حسرت 1شب خوب خوابیدنو میخوره..ناراحت

واما...دنیا خانم قصه ی ما چند سالی بزرگتر میشه..

 

باریکلا مادر نمونه..کاپ ها رو باش...تشویق

دنیا جون بزرگ و برزرگتر میشه تا اینکه...

واسه خودش خانومی میشه...خجالت 

یه هنر مند واقعی که بیشترتون کاراشو دیدید.تازگیا هم مثل ستاره تو برنامه ی عمو مهربان میدرخشه...عینک

خدا رو شکر امسال پروژشو تموم کردو لیسانسشو گرفت.الان به فکر گرفتن ارشده.تو این وسطا هم گاهی اوقات از ما یادی میکنه...

حکایت تلفن رو میزش اینه که با آزاده جون زیاد تلفنی حرف میزنه...(شوخی کردم)چشمک

و اما... این عکس با احساس رو ببینید

(بدون شرح)زبان

نه راستش چادوریه منمو اونیکی دنیاست.حالا میپرسید چرا گریه؟باید بگم اینا اشک شوقن..در واقع دنیا خانم داره از من تشکر میکنه بابت گلی که بسر تولدش زدم منم که احساساتی.(قابل نداره عزیزم)بغل

برای قدر دانی از منم.منو نقاشی کرده...الهیماچ

تا یادم نرفته عکس صد سال بعدشم بذارم.قربونش برم چقدر تو پیریش شیرینه..قلب

نه,مادر جون ممنون میل به چایی ندارم راست میگی کیک تولدتو بیار 100 سالت شد اما هنوز به ما کیک ندادیگریه

بالا رفتیم ماست بود پایین اومدیم دوغ بود قصه ی ما دروغ بوددروغگو

خلاصه رسیدیم به آخر قصه ی زندگیه دنیا جون.براش بهترین آرزو ها رو میکنم امیدوارم همیشه شاد و موفق باشه.تولدشم هم از طرف خودم و هم از طرف آزاده تبریک میگم.

دوست دارم گلم انشا الله صد سال زنده باشیبای بای

[ ٢ تیر ۱۳٩٠ ] [ ٧:٢٦ ‎ب.ظ ] [ جدیری ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

"دوستدار آن لحظه اییم که در کنارت هستم و کودک درونم از اشتیاق با تو بودن می خواهد زمین و زمان را بهم بریزد..."
نويسندگان
آرشيو مطالب
امکانات وب