بچه هایی از جنس آسمان
 
قالب وبلاگ

به نام خدای مهربون

سلام به همه ی شما آبجیای گلم

سلام به عمو پورنگ عزیز و مهربون  عموی همه ی بچه های بزرگ و کوچیک

تولدتون مبارک عمو جان

بچه ها می دونم بد قول بودم و باید زودتر از این ها آپ می کردم ببخشید.خوب درسته کادوی تولد عمو زودتر به دستشون رسید ولی فردا تولد عمو هست و مزه ی آپ الان به فردا خوندنشه.مگه نه.

خوب بریم سر اصل مطلب.به یه سری از بچه  ها تلفنی توضیح دادم و تعریف کردم حالا که قضیه لو رفت باشه آپ می کنم که همتون بخونید.

اول تشکر می کنم از عمو و همکارای زحمت کش ایشون که برای ما برنامه تهیه و تولید می کنن.وبقیه ی عوامل.

از بچه هایی که من و آزاده رو یاری کردن.

از مریم جدیری به خاطر قالب زیبای وبلاگمون.

از آزاده به خاطر سفارش و تحویل تابلو فرش.

از محدثه و بقیه اعضا که ایده ی تابلو رو دادن و قبول کردن

من کاری نکردم و لی یک ماه خواب و خوراک نداشتم به خاطر دینی که به گردنم بود.آخه بچه ها پول ها رو به حساب من واریز می کردن و ترس از حق الناس منو درگیر خودش کرده بود.هر شب که می خوابیدم به یکی از اعضای خونه می گفتم که اگه فردا خورشید طلوع کرد ولی من چشمامو باز نکردم.حتما این امانتی ها رو به دست صاحباشون برسون.صبح که از خواب بلند می شدم و می دیدم زنده هستم.خدا رو شکر می کردم می گفتم کاش یه عمری باقی باشه من این کار رو تموم بکنم بعد بمیرم.خلاصه من بودم و عابر بانکم. کارم شده بود موجودی گرفتن و مواظبت از عابر بانکم.تا این کاه این کار به خوبی انجام شد و کادو که محصول زحمت همه ی آبجیا بود  صحیح و سالم به دست صاحبش رسید.خدا رو شکر

از آبجیا محدثه رجبی

مریم جدیری

اسما باژگون

هما نظری

رویا

فائزه اسماعیلی

سمیرا

فاطمه جلالی

آبجی آزاده که یه تنه تابلو رو از محل تحویل تا مکان مورد نظر آورد توی اون گرما تشکر می کنم.

یه کوچولو از خودم هم تشکر کنم ناراحت نشیداااااااااا

و البته این کادو به عبارتی از طرف همه ی آبجیا به عمو داده شده.

بچه ها ساعت 5.20 دقیقه بود من و آزاده با دسته گلی که مریم جدیری سفارش داده بود بدو بدوبه طرف استودیو می رفتیم.

رسیدیم رفتیم تو اتاق انتظار نشستیم تا برنامه تموم بشه .بچه ها تقریبا داشتن می رفتن.بازم بیچاره آبجی آزاده در تکاپو بود که عمو رو ببینیم و کادو رو بهشون تقدیم بکنیم.

من که یک راحت طلب هستم.نشسته بودم روی مبل و جلوی باد کولر .

آزاده رفته بود دم در ایستاده بود.داشتم با گوشیم ور می رفتم .تو حال خودم بودم(آخه نه این که خیلی خسته بودم)نیشخند.زحمت کشیده بودم یه دست گل رو حمل کرده بودم.

خلاصه این که عمو وارد اتاق شد و یهو بلند شدم به احترام عمو.حالا امیدوارم که عمو بی حواسی من رو به حساب بی احترامی نذارن.

چند لحظه بعد آبجی آزاده داخل شد.تابلو رو برداشت و به طرف عمو گرفت.بچه ها جای تک تک شما ها خالی بود و خیلی دوست داشتم شما هم باشید ولی فضا و محیط اونجا اجازه ی این کارو نمی داد.

بالاخره کادو به دست عمو رسید و تلاش 2 ماهه ما به ثمر رسید.عمو از دیدن تابلو فرش خوشحال شدن و البته امیدوارم که خیلی خوشحال تر بشن.بچه ها عمو گفتن که 3 تا آرزو دارن که  براتون نقل  به مضمون می کنم.

1-احترام به پدر و مادر

2-حفظ آبروی پدر و مادر بالاتر از اون حدی که هست.با کارهایی مثل خوش رفتاری و حفظ عفت و حجاب.(باید اعتراف کنم که تمام بچه هایی که تا به حالا من اونا رو دیدم و چه عکسشون رو تماشا کردم.90%با حجاب برتر بودن. بچه ها ببینین هواتون رو دارم)

3- بچه عمو گفتن که "چه من باشم و چه نباشم برای من دعا بکنید"دلم نمی خواست قسمت دوم این جمله رو بنویسم.عمو این چه حرفیه ان شاالله که همیشه زنده باشن و برای ما بچه های دماغ آویزون برنامه داشته باشن.

بچه ناراحت نشید عمو یه شوخی کوچولوی بامزه کردن و گفتن که این بچه ها یعنی ما ها بچه های سایت با برنامه های عمو بزرگ شدیم که البته همینطور بوده و هست.حالا نمی دونم ولی من که دماغمو عمل کردم شما رو نمی دونم.خنده

رسیدیم جای حساس وای صدای تالاپ تولوپ قلباتون رو دارم می شنوم

این جا مخصوص طرفدارای ..............

آره خودشو درست حدس زدید

امیر محمد

هورررررررررررررررررررا دست بزنید براش که خیلی آقاست

واقعا یه تیکه آقا

مودب،مردم دار،ساکت و محجوب

بچه ها دیگه هر چی از ادب و نزاکت امیر داداشی بگم کم گفتم

بچه ها یه عکس هم از امیر و عمو گرفتم که براتون می ذارم

بچه من این جا از امیر داداشی می خوام که منو ببخشه خیلی اذیتش کردم

آخه امیر داداشی توی برنامه ماه عسل 88 گفته بود که بعد از اجرای برنامه خسته می شه و من فراموش کرده بودم.

از امیر عکس گرفتم که براتون می ذارم.

خلاصه ثانیه ها تموم شدن و تند تند گذشتن و وقت رفتن شد

عمو گفتن که به پدر مادراتون احترام بذارین .و بچه ها عمو گفتن که اگه نمی تونن به تک تک بچه های سایت سر بزنن.به خاطر خودشونه.

عمو تاکید کردن که به درس و به زندگیتون برسین.این تنها خواسته ی عمو از ماها بود.

همین بچه ها سلام تک تکتون رو به عمو رسوندیم و عمو هم به تک تک شما ها سلام رسوند.

و بعد با امیر محمد و بقیه ی همکارا شون رفتن.

و من از اون احظه به بعد مشغول تعریف این ماجرا بودم که تصمیم به آپ کردن گرفتم تا همتون در جریان باشید دیگه نمی تونم براتون تلفنی تعریف بکنم چن از فردا باید کمتر از تلفن همراه استفاده بکنم.

بچه برای من هم دعا بکنید بهمن امسال کنکور کارشناسی ارشد رو خوب بدم و از رشته ی انیمیشن یا تولیدات سیما قبول بشم

یکی از آرزوهای من انیماتور شدنه

البته تصویرسازی هم دوست دارم.

دعا یادتون نره از فردا درس خوندن شروع می شه تا بهمن.خدایا کمک بکن.

راستی یه کارت پستال هم برای عمو طراحی و اجرا کردم .نگید کادو رو بدون کارت پستال به عمو تقدیم کردیم.

در پایان از عمو و امیر و آقای آقاجان زاده و آقای خلیفه و بقیه ی عوامل زحمت کش اونجا تشکر می کنیم.

برای عمو یه شعر گفتم که می نویسم

می نشینم کنج یک لحظه ی ناب

ساقه ای کج شده است

باد گستر ایام طبیعت شده است.

و در آن لحظه چه جذاب به خود می تابید

انعکاس صور پریان در جویی

جوی می آمد و می آمد

آهسته به خاک می مالید

دستان پر از منفعت خود را

به ماه مرداد همین بس که توان گفت:

که ایام تهی نیست

در توی درخت کهن دشت چه رازی است؟

صدا از داخل این پیر کهن می جوشد.

شاید دارکوبی؟؟

هنوز نمی دانم آب چرا آهسته سخن می گوید؟

دشت چه سکوت پر غوغایی دارد

آسمان سک سکه اش می گیرد

و به آسانی یک پلک زدن

سایه ها می آرد

جشن تابستان است.

کاش دل داشتم و می دیدم

نهان خانه ی اسرار خدا را

37 آخ ببخشید عمو 17 بهار زندگی ات،همیشه داغ و تابستانی باشد.

داغ و با طراوت

آره جشن تابستان

تولد حضرت علی اکبر

عمو پورنگ

و پیشاپیش فرا رسیدن نیمه ی شعبان  تولد آقا امام زمان رو به تک تک شما عزیزان تبریک می گیم

من و مریم

امیدواریم لحظات خوبی رو توی این وبلاگ سپری کرده باشید.

بچه ها عکسا تو سیستم من آپلود نمی شن نمی دونم چرا؟

ولی قول می دم شنبه برم کافی نت براتو ن بذارم

بچه ها یه خبر خوب بالاخره آپلود شد به به

هوررررررررررررررررررررررااینم عکسا

 خوب این هم کادوی ما به عمو

بچه ها چطوره خوبه

نظر یادتون نره

اینم از عکس عمو

 

نوشته شده در ۳۱ تیر ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ توسط جدیری نظرات () |

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

"دوستدار آن لحظه اییم که در کنارت هستم و کودک درونم از اشتیاق با تو بودن می خواهد زمین و زمان را بهم بریزد..."
نويسندگان
آرشيو مطالب
امکانات وب