بچه هایی از جنس آسمان
 
قالب وبلاگ

سلام عزیزای من.خوبید؟تعطیلات عید بهتون خوش گذشت؟این ٢ روز باقی مونده رو هم به بهترین شکل ازش استفاده کنید ما که امسال عیدمون سیاه شد اونم درست تو دومین روز از سال ٩٠

آپ دلتنگی یادتون هست؟عکس یه پسر بچه ی خوشگل به اسم امیر علی رو گذاشته بودم و گفتم نوه ی خالمه؟

تو دومین روز عید خبر فوت مامانش که ٢۴ سال بیشتر سن نداشت رو بهمون دادن و عیدمونو تیرو تار کردن.از همون لحظه سیاه پوش شدیمو به عزای دختر خاله مون نشستیم

انشاا... خدا نصیب هیچ کس نکنه.خیلی سخته.

روز ۴شنبه جنازه رو از تهران به تبریز آوردن و ۵شنبه صبح مراسم خاک سپاریش بود من تا حالا مرده ندیده بودم اما این دفعه دلمو قرص کردمو توی غسال خونه دیدمش یه لحظه کل بدنم سرد شدو از ترس به خودم لرزیدم

باید میدید امیر علی ٣ ساله چطور از پاهای مامانش گرفته بودو لا اله ... میگفت

طفلک خبر نداشت این مامانشه که داره میره زیر خاک دل همه مونو به آتیش کشید.موقع برگشتن از سر خاک امیر گفت مامانم پرستو شد رفت تو آسمونا نور شد نمیدونم به چشم بچه چی دیده شده که همش اینو میگفت

بگذریم جمعه سومش بودو برای مراسم هفتمش راهی تهران شدیم.سه شنبه براش تو تهران مراسم گرفتیم.تو این وسط شرمنده ی آزاده جونم شدم که بخاطر من ١.٣٠ ساعت منتظر شد

خلاصه اینکه این بود عید ما خدا آخر و عاقبتشو به خیر کنه آخه میگن سالی که نکوست از بهارش پیداست

درگیر این مراسما بودیم که از نرگس گلم شنیدم که خواهر فائزه خانم فوت شدن منم به نوبه ی خودم به ایشون تسلیت میگم خدا بهشون صبر بده

 

نوشته شده در ۱۱ فروردین ۱۳٩٠ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ توسط جدیری نظرات () |

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

"دوستدار آن لحظه اییم که در کنارت هستم و کودک درونم از اشتیاق با تو بودن می خواهد زمین و زمان را بهم بریزد..."
نويسندگان
آرشيو مطالب
امکانات وب