بچه هایی از جنس آسمان
 
قالب وبلاگ

سلام  شکوفه ها ی قشنگ بهاری خوبید؟خوشید؟سلامتید؟خداروشکر

خیلی خوش اومدید به وب خودتون.ممنون که چشم ما رو به جمال نظراتتون روشن کردیدچشمک

آخ دیدین چی شد روز مهم 22 فروردین روکه سالروز تولد 1سالگی وبم بود رو پاک از یاد بردم حیف شد براش برنامه ها داشتم.ناراحتماشاا... انقدر درگیرم که از گذر زمان خبر ندارم.

به قول کلاه قرمزی:اکشال نداره ه ه ...الان تولدشو با تاخیر تبریک میگیم

وب نانازم خوشگلکم تولد 1سالگیت مبارک انشاا... که 120 سال همراه با خودم عمر کنی (تحویل رو داشتی)نیشخند

خبر خبربرای  دوستداران شعر و ادب براتون یه سری عکس و شعر دارم

فکر میکنید شاعر کی باشه؟مطمئن باشید میشناسیدش پس بدون فوت وقت معرفی میکنم شهریار شاعر معروف شهرم تبریزلبخند

اگه یادتون یاشه گفته بودم داییم شاگرد شهریار بود بهمین مناسبت چندتا از شعر هایی که شهریارو دایی علیرضا بهم تقدیم کردنو با 1عکس 2نفری ازاین 2هنرمند براتون میذارم

(شرمنده کیفیت خوب نیست)

 

 

 

 

 

 

 

این نقشی هم اثر خودمه از شهریارلبخند

خوشتون اومد؟حق میدم مگه دوست داشتنی بود که خوشتون بیاد

بگذریم 1عکس 3نفری از آقای فرضیایی وآفاجان زاده همراه با امیر جون توی سفر فرانسه که عید امسال رفته بودن تو گوگل هست اینو گفتم تا شاید این کمی دل اونایی رو که این عکس رو ندیده بودن خوشحال کرده باشه.خودم نذاشتم چون حوصله ی آپلود کردنشو نداشتم

 

آخی... یادش بخیر... تو عصر روزهای زوج چه خاطرات شیرینی  تو ذهن هامون حک شد.چرا انقدر زمان تو اون لحظه ها زود میگذشت؟ای کاش زمان انتظارم مثل همون موقع ها زود بگذره.

توی ذهنم همش تاریخ روزای 24اسفند88_29تیر,31 شهریور,2اسفند,25اسفند89 میچرخه و یادش لبخندی رو لبام میذاره

برای من چه روزای خوشی بودن امیدوارم که از این روزای خوش برای شما هم توی این طول مدت رقم خورده باشه

یاد هر لحظه اش جای شکر از خدای خوب و مهربون و تشکر فراوون از آقای فرضیایی عموی خوب بچه ها رو داره

راستش باورش هنوزم برام سخته چون اصلا انتظار چنین برخوردی رو نداشتم و با دیدنش یهو شکه شدم

به هر حال خیلی خوب بود خوشحال شدم.

 

امروز روز معلمه این روز رو به همه ی معلمای عزیز زندگی مون تبریک میگم انشاا.. که خدا  اجر این زحماتشونو زودتر بده.البته یادمون نره که وظیفه ی ماست که حد اقل با یه شاخه گل از شون قدر دانی کنیم امروز بعد از چندین سال به دیدن مدیر دوره ی ابتداییم رفتمو بیاد گذشته ها ازش قدر دانی کردم.به مدرسه ی ریحانم رفتمو با بچه ها روز معلم رو جشن گرفتیمو کادوی ناقابلی تقدیم زحمت کش ترین معلم کردیم

راستی ۴٠ روز از اون حادثه ی تلخم گذشت و به خاطره ها پیوست.امروز صاحب ١پسر خاله ی دیگه شدم اسمش امیر رضاست بعدا عکسشو با ریحان براتون میذارم

ببخشید که دیر دیر آپ میکنم تازگیا علاوه بر وقت,حالشم ندارم یه چیزی خیلی داغونم کرده.شرمنده

بذار حالا که فصل بارونه یکی از شعر هامو که راجع به بارونه بنویسم دوباره بخندیمخنده 

اتل متل آسمون               نگاه بکن به ناودون

داره میباره بارون               قشنگ و نازو دون دون

میشینه روی گلدون           آب میخوره گلاشون

کفش دوزک مهربون           خیس میشه زیر بارون

بچه ی خوب و شیطون       نری توی خیابون

میمونی زیر بارون              مریض میشی ناگهون

قربون اون نگاتون               محبت دلاتون

خدا رو شکر کن فراوون       بخاطر نعمت بارون

از شما گلای نازمم ممنونم که این بارم مهمون دل ما شدید

قدر مهربونیاتونو میدونم خیلی زیاد دوستون دارم بچه های شاد .

به امید دیدار

نوشته شده در ٢٦ فروردین ۱۳٩٠ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ توسط جدیری نظرات () |

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

"دوستدار آن لحظه اییم که در کنارت هستم و کودک درونم از اشتیاق با تو بودن می خواهد زمین و زمان را بهم بریزد..."
نويسندگان
آرشيو مطالب
امکانات وب