دلخوشی

بنام خدا

سلام به بچه های نازنازی

خوب و خوشید؟خداروشکر

متن پایین بد جور تحت تاثیرم قرار داده.در واقع یه جور حرف دلمه بخونید شاید حرف دل شما هم باشه.

 خیلی سخته تنها دلخوشی زندگی آدم، کاغذایی باشه که بی تردید آرزو کنی موقع نوشتن لحظه لحظه ی زندگیت ،از اشک هایی که ناخواسته روی گونه هات جاری میشن ،خیس نشن.....

زندگی همینه و بس......

گاهی اونقدر تو خاطره ها گم میشم که یادم میره  ، هنوز زنده ام و دارم نفس می کشم.......

چه روزایی که می خوام شاد باشم ولی اونایی که دور و برمن این لحظات خوش رو ازم می گیرن و برام چیزی نمی مونه جز حسرت.....

حسرت همون روزایی که می خواستم .....

می خواستم احساس کنم که صدای قلب کوچیکمو می شنوی......

ولی بازم همسفر این راه دور و درازم، اشک میشه و لرزه ی شدیدی  توی قلبم حس می کنم......

آره........آدم نا خواسته وارد بازی زندگی میشه ولی راهی که بخوام خودخواسته از اون برم بیرون، وجود نداره.....

بی تردید باید ادامه بدم.......

باید ادامه بدم تا برسم به اونجایی که داور سوتش رو به صدا در میاره و میگه بازی تموم.....

اینجا آخر خطه.....درست همون جایی که آرزو می کردم بهش نرسم ولی حالا که رسیدم آرزو می کنم کاش از نو شروع می کردم شاید اینبار تونستم بدستش بیارم.....

 حیف که تا کنون کمتر زندگی مطابق میلم بوده و از این پس هم معلوم نیست باشه یا نه....

من این بازی رو می بازم ،اگر هیچ وقت برای پیروز شدن قدم بر ندارم.....

تنها دلخوشیم همون چند تا خاطره ای بود که با هم داشتم.... 

بهترین و شیرین ترین زمان، و برد بازی زندگی خوب میدونی که بودن با توس.........

چه زیباست دوران کودکی........

 

چه لذت بخش است بازی ها و شیطنت های دوران کودکی.........

و چه بی نظیر است در اوج کودکی غرق در افکار معصومانه ای باشی که بی نهایت زیباست

و در مقابل چه تلخ و درد آور است بزرگ شوی..............

و بدانی در انتهای مسیر در حال سقوطی

 

چیزی نمیگم جز اینکه ای کاش میتونستم منم برا دل خودم تو وبم بنویسم ولی دستم به نوشتن نمیاد میگه تو دل خودت نگه دار و سنگین باش.افسار دلمو به دست کسی دادم که خودشم خبر نداره.تنها کسم خداست...

اگر خیال داری دوستم بداری ...

هم اینک دوستم بدار...

اکنون که زنده ام...

صبر نکن تا بمیرم...

بدان که آنوقت هرگز صدایت به گوشم نخواهد رسید...

و مجبور میشوی حرفهای ناگفته قلب ساده ات را در فراسوی

یک مشت خاکستر سرد پنهان کنی ...

/ 0 نظر / 9 بازدید