اتاق خالی

بنام خدا

سلام...

2روزه که پست سادگی رو خوندم

مثل خیلیا فورا نیومدم توی چند سطر حرفای شما رو تایید کنمو موافقت خودمو اعلام کنم.فرصت میخواستم...

نه نمیشه...هر چی فکر میکنم متوجه نمیشم.توی یه سطر گفتید که این رنگ ها سادگی رو به فراموشی میبرن.اون وقت سطر دیگه میگید که طول این 10 سال توی نوشته های ما نهایت سادگی رو احساس کردید در حالی که توی این 10 سال عکس ها و دکور توی دل این اتاق خالی جا داشتن و هر چند وقتم یکی بعنوان یاد آور خاطره ها یا ایجاد خاطره های جدید دستمالی روی اونا میکشیدو گرد و غبارشونو پاک میکرد.

اگر مقصر فراموشی سادگی اینهایی باشه که شما میگید پس چطور سادگی رو توی نوشته های 10 ساله پیش دیدید؟اون موقع که این همه سادگی توی این اتاق نبود؟مگه وقتی که قاب های قشنگ بودن شما ساده و صادقانه نمیگفتید که دوستمون دارید؟مگه ما توی اون همه زرق و برق آخر کامنتامون نمینوشتیم عمو دوست داریم؟هر چند که من 1بارم ننوشتم...نه بخاطر اینکه برام عزیز نیستید...نه.

چون از تکرار چیزی که میدونید خوشم نمیاد.حس مکنم مثل بقیه ها که تکرارش اونم چندین بار خسته آوره,گفتن دوست داشتنم اونم روزی چندبار ارزششو از دست میده و تازگی نداره.دیگه به یه کلمه ی عادی تبدیل میشه.

الان اتاق خالی و فقط و فقط ما هستیمو شما...هر چی که دوست دارید بگید گوینده شماییدو ما مخاطب سر و پا بگوش.ولی مگه نمیتونستید همه ی این حرفای ساده رو که الان میزنید توی شرایط و حالت قبلی بزنید؟

سادگی خوبه آره...حتی پیامبر و امامها هم از پیروی کردن به این موضوع توی زندگی تاکید کردن.یه زندگی راحت بدون دغدغه.

نوشتن,صحبت کردن,گفتن حرف دل توی این وضعیت شاید راحت باشه ولی...سادگی در این حدم مخصوصا برای جایی مثل سایت که مخصوص بچه هاست زیاد خوب نیست.انرژی رو میگیره.مطمئنا کسی که برای اولین بار وارد جایی میشه که توش تزیینات داره کلی انرژی میگیره و سرحال میشه.ولی الان آدم...

احساس میکنه که یه چیزی شما رو اذیت میکنه که یهو تصمیم به این تغییر گرفتین.شاید مقصر بعضی از ما بچه ها باشیم.

دست خودم نیست همه ی اینا رو از نوع نوشتنتون برداشت کردم فکر میکنم یه چیزی نمیذاره دیگه اون عموی شاد سابق باشید.شایدم هیچ کدوم اینها درست نباشه و من اشتباه کرده باشم.خدا کنه که همین طور باشه و تنها مشکل و دلیل قانع کنندتون نداشتن وقت باشه.

باید بگم فراموشی سادگی رو به گردن وسایل توی اتاق نندازید.سادگی به گفته ی خودتون یه ویژگیه,یه خصلته.هر چقدرم ظاهرمونو تغییر بدیم درونمون هر چی باشه همونه....

در آخرم چون دیدم تازگیا توی دل سایت شما رنگ ها,قاب ها,عکس ها با زیباییشون جا ندارن منم یه نقاشی بدون زیبایی و رنگ کشیدم.حالا خودتون قضاوت کنید رنگیش قشنگه یا بی رنگش؟؟؟

  

به به چه عکسی شده.آقای شریفی نیا شبیه ترن یا آقای فرضیایی؟؟؟

پ.ن 1:نه با شما موافقم و نه مخالف

پ.ن 2:بنظرم سادگی برای هر جایی نیست(جای خودشو داره)

پ.ن 3:این قاب ها,عکسها,دکور,وسایلها,رنگها هم مورد نیاز زندگی هستن.

پ.ن 4:زبزی مو دزدیدن.دیشب آخرین شبی بود که دیدمش.یهو غیبش زدگریهناراحت

/ 12 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مبینا

به نام خدا سلام خانم جدیری بله که میشناستون:) لینکتون کردم ایشالله زی زی تون هم پیدا میشه

عاطفه

به نام خدا سلام آجی جان چطورریییییییییییییییی؟؟/ چقده قشنگ شده نقاشیت دست گلت درد نکنه التماس دعا یاعلی[خداحافظ]

مریم گلی

سلام مریمی جونم. ممنون از دعوتت خوش اومدم مگه نه؟[لبخند][نیشخند] زیزیت هم ایشاالله پیدا میشه نگران نباش[چشمک] دوست دارم پیش پیش میلاد امام حسن هم مبارک. التماس دعا[قلب]

رامینا

[چشمک]سلام مریم جون هردو شبیه خودشوننا...توعکس[قلب]باباااا...هنرمند نقاش[ماچ] راجب سایت عموهم بنظرم هردوش قشنگه چه با زرق و برق چه بدون اون....نمیدونم ولی احساس میکنم تجریه یه موقعیت جدیده....یه جور شبیه یه کلبه ی ساده و با ارامش...شبیه همون کلبه ی خیال واقعی ژاله..... ما قاب ساده رو مبینیم...کاش پشت صحنه ش هم همینطور باشه آروم و بی سروصدا و باارامش.... [لبخند]

بهار

به نام خدا سلام مریمی:) چه نقاشی بانمک شده[قلب]موهای عمو خیلی شبیه شده.. با کنته ست؟یا زغال؟[پلک]

مردشتی

به نام خدا سلامممممممممممممممم چطوری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟[ماچ] ماه رمضونت پر برکت!مارو دعا کن[چشمک]

عباسی

سلام همشهری نقاشی لرین چوخ گوزل دی ساقول سادگی همیشه قشنگه خواهری [چشمک] منیم ده وبلاگیم گل [گل]

فاطمه عیوض زاده

وااااای خدا چی نازه... من بگم؟؟؟؟؟؟؟؟عمو شبیه تره[نیشخند] آفتاب بدم خدمتشون؟؟؟آفتاب کجابود عینک زده؟؟ تو که اینقد خوکشل میکشی مطمئنم علی ضیا رو کنار عمو بهتر میکشی باور کن باشههههههههههههههههه؟